تس (نستسجا کينسکي) دختري است زيبا روي که در يک خانواده فقير زندگي ميکند. پدر تس به اين موضوع پي ميبرد که آنها از يک خانواده اصيل و قديمي هستند و يکي از هم نسلان آنها به نام خانواده اوربيويل بسيار ثروتمند است و به اين اميد که آنها به خانواده اش کمک کنند تس را به سراغشان ميفرستد. ابتدا تس از اين موضوع سر باز ميزند ولي وقتي فقر بيش از پيش به خانواده پر جمعيت آنها فشار مي آورد حاضر ميشود که به سراغ خانواده اوربيويل برود. در همان ابتداي کار وقتي الک (ليگ لاوسون) پسر بزرگ خانواده اوربيويل، تس را دختري نيازمند و زيبا ميبيند تلاش براي سوء استفاده از وي را دارد. تس به هيچ عنوان حاضر به رابطه يا ازدواج با الک نيست ولي شرايط طوري پيش ميرود که ديگر کنترل اوضاع از دست تس خارج ميشود و از الک صاحب فرزند ميشود و پس از مدتي الک را ترک کرده به دهکده خود باز ميگردد. ولي پس از بازگشت تس ديگر دختر سابق نيست و روحياتش بکلي ضربه خورده، و مردم نگاه ديگري به وي دارند. پس از مدتي فرزند کوچک تس ميميرد و تس بيش از پيش تنها ميشود.
تس تصميم ميگيرد از دهکده خود برود. وي در دهکده اي ديگر در يک گاوداري مشغول به کار ميشود. در گاوداري پسري بنام انجل (پيتر فيرد) نيز کار ميکند که دختران ديگر به وي بخاطر مهرباني و رفتار خوبش علاقه بسياري دارند. تس نيز علاقه شديدي به انجل پيدا ميکند و برخلاف تصورش انجل نيز از ميان دختران ديگر وي را براي ازدواج انتخاب ميکند. از آنجا که انجل از گذشته تس بي اطلاع است، تس سعي ميکند که قبل از ازدواج اين موضوع را براي وي بازگو کند، ولي ترس از دست دادن انجل او را بر سر دوراهي بزرگي ميگذارد...