داستان تاریخی فرنگیس و سیاوش بقلم شیوای عباس رستم زاد چاپ . اول شهریورماه 1327
داستان بسیار زیبای فرنگیس و سیاوش یکی از کهن ترین داستانهای ایرانی است که نقل آن از زبان هر متکلمی ، انسان را مجذوب حلاوت خویش می کند. کتاب حاضر ، اثری قدیمی است که از تاریخ نشر آن در کشورمان بیش از 60 سال می گذرد و کمترکسی است که از حال و روز این مکتوب خبر داشته باشد علی الخصوص که این کتاب در شیراز و در دهه بیست به چاپ رسیده است.با توجه به رسالتی که بر دوش ایرانی خود می بینیم نسخه ای از این کتاب را که سالهاست در پستوی خاطره ها غبار می خورد را بیرون کشیده و در قالب یک سی دی مالتی مدیا تقدیم علاقه مندان آثار ملی و ادبی کشورمان می کنیم. باشد که مورد توجه ادب دوستان قرار گیرد.
عباس رستم زاد : دبیر دبیرستان های شیراز : سال 1327
بخشی از محتوی کتاب : سحرگاهان ، سران سپاه کیکاوس ، گیو و گودرز و طوس با عده ای از سواران ، با بازها و یوزان بعزم نخجیر بطرف دشت دغوی که نزدیک مرز توران بود حرکت کردند ، آهوان و گورهای زیادی شکار نمودند تا نزدیک بیشه ای رسیدند.طوس که سپهسالار لشکر بود با گیو در پیشاپیش سواران اسب میراند.در اثناء گردش ماهروئی نظرشان را جلب کرد ، بطرف او شتافته از دیدارش شاد و خرم گشتند . طوس گفت: ای ماه زیبا کیستی و چرا در بیشه مانده ای؟ پریرخ گفت: من از ...